پارت صد :



تا ماهی مشغول تعویض چادر سیاه با چادر رنگی می‌شود، سید سرش را نزدیک‌تر می‌آورد و به حالت زمزمه می‌گوید:

- باز کن اون گره اخماتو خرس گنده حسود، یه عمر نازتو کشیدم الان نوبت دخترمه.

واقعا سید فکر می‌کند که من به ماهی حسودی می‌کنم؟ عالم و آدم می‌دانند که سید چقدر دختر دوست دارد.

- جای پدرت فقط خالیه محمد، ببینه چه عروسی داره نصیب خاندانمون میشه.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    4

    وووووووییییییییی دیدین گفتم چقدر باحاله عمو موسی قشنگ محمد رو میترکونه با حرفاش😅 اقا مبارکه گییلللیللیی

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    مبارکه

    ۱ سال پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    مبارکه

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!